قهرمان ميرزا عين السلطنه

848

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

غريب و لباسهاى چرب كثيف كاردها را به سنگ كشيده و تيز مىكردند . جلوى سه‌پايه‌ها سبزى زياد از همه‌جور گذاشته بودند . وسط چادر به يك اندازه باز طرفين ظرفهاى مس سفيد كردهء پاك . چندين كاسه و پشقاب گذاشته بودند . بعد مجموعه‌هاى زياد كه در ميان آن از حبوبات و ادويه‌جات ، قند و آب‌ليمو و غيره بود . لباس شاه در مراسم آش بعد شاه تشريف آوردند . لباس مشكى پوشيده دو طرف سينه را الماس زيادى زده . سردوشى هم به هرطرف سه دانه الماس بزرگ بود . سه رديف هم تكمهء الماس سردارى گذاشته بودند . به كلاه هم نشان الماس بزرگى كه بالاى آن هم پره‌پره الماسهاى ريز داشت تا بالاى كلاه را گرفته بود . اول به آقا فرمودند كجا بودى . كى آمدى ؟ عرض كرد دارآباد مهمان والده بودم و الان شرفياب شدم . بعد به صدراعظم فرمايش فرمودند چه مىكردى ؟ دعا كرد و از جشن آش‌پزان و انقضاء سفر و سلامتى ذات همايون شكرگزارى كرد ، به بيان و لغات خوبى . بلند هم حرف مىزد . بر خلاف آقا كه خيلى آرام و با ناز و غمزه حرف مىزدند . فرمودند عكاس ، عكاس ! بله بله ! حاضر است . دو سه نفر عكاس دويدند . روى صندلى جلوس فرمودند و مرخص فرمودند مردم نشستند . هركس چاقوئى از جيب بيرون آورده مشغول شد . تاج الدين ميرزا و اعتضاد الدوله نزديك من نشسته بودند . آقاى عماد السلطنه پائين‌تر واقع شده بود . ميان دو پسر صدراعظم كه هردو خوشگل و كوچك‌تر خيلى خوب‌تر است چشمها به سمت او خيره شده بود و هركس چيزى مىگفت . مجلس ترتيب هم ابدا ندارد . يعنى عموم مجالس ما همين‌طور است . اعليحضرت هم ابدا در اين باب چيزى نمىفرمايند و بواسطهء نفرمودن اين قسم شلوغ است هميشه . بعضيها اصرار و ابرام در چيز پاك كردن داشتند . گمان مىكردند حكما بايد سى دانه و چهل دانه بادمجان پاك كنند و حال آن‌كه خير ابدا كسى ملتفت نيست و محض مشغوليات و عذر نشستن است . عكاس چندين شيشه عكس انداخت . حقيقت به يادگار اين مجلس گذشته از عكس بايد مجسمه‌ها و علامت ستون و منارهء خيلى خيلى اعلا ساخت . اعليحضرت به هركس چيزى مىفرمودند و رسم ايشان است در اين مجالس مخصوصا دستور العملها مىدهند . يعنى مردم بدانند شاه آنى از خيال مملكت و قشون آسوده نيست . بعد عزيز السلطان آمد . اعليحضرت پرسش گرمى فرمودند . رقاص و بازيگرها به ميان آمدند . رقاصها كثيف ، زشت ، بىمعنى [ بودند ] . به هيچ كدام انسان رغبت نگاه كردن نمىكرد . دو بازى بسيار خنك يعنى ركيك [ كردند ] كه ابدا قابل مجلس يك خانى نبود تا برسد به مجلس شاهنشاه . انواع حركات قبيح مستهجن را درآوردند كه خدا شاهد است همه كس بد گفت و احدى پسند نكرد . يك بازى متعلق به جنده‌خانه بود . چندين نفر مرد آمده با چند نفر از رقاصها كه لباس فرنگى زنانه پوشيده بودند هريك از جيب خود شيشهء عرقى و فنجانى بيرون آورده رقاصها . . . بين مستى عربده [ مىزدند ] و حرفهاى ركيك خيلى مىگفتند . آخر به نزاع كشيده و بازى تمام شد .